|
گل من نرگس قصه های من ومامان
| ||
|
عید امسال طبق معمول سالهای قبل نبود، و همسری شب عید و هنگام سال تحویل خونه بود سالهای قبل شب عید چون همسری شیفت بود سبزی پلو با ماهی درست میکردم وبا نرگس یه دلی از غذا در می آوردیم .امسال چون همسری شب عید در خانه پیش من و نرگس حضور داشت و چون از ماهی به شدت تنفر داره یه ماکارونی عالی با طعمی متفاوت درست کردم امسال مثل سالهای قبل نبود که تا هنگام سال تحویل تو خونه وول بخورم شاید بیشتر به خاطر این بود که نصف شب سال تحویل میشد اما به هر حال سال جدید با خواب ناز دخترم ساعت 10 صبح نرگس لباس عیدش پوشید
اینجا رفتیم روستا عید دیدنی خونه عموجونم که نرگس کلی با بع بع یها بازی کرد آخه امسال سری جدید کلاقرمزی و که نگاه میکرداز گوسفند خیلی خوشش اومدخودش میگفت: مامان من عاشق بع بعیم صبح روز چهار شنبه 10 فروردین مرخصی همسرم به مدت 6 روز شروع شد قرار شد یه سفر تا شیراز و اصفهان بریم نمیدونم چی شد یه دفعه نظرم ون عوض شد روز بعدش آبجی حمیده و مامانی و داداش مهدی هم اومدند مشهد شب بچه هارو بردیم سرزمین عجائب صبح روزجمعه ۱۱ فروردین برنامه ریزی کردیم بریم سمت (کلات نادر)از مشهد تا کلات نزدیک 3 ساعت راه بود وای باید برید که ببینید با اون جادۀ پر پیچ و خم و کوهها و درّه های زیبا و قشنگ ش، شب و کلات مو ندیم و صبح روز 13 راهی (قّره سو ) یکی از روستاهای کلات که یه منطقه کوهستانی بود شدیم،نرگس چون ندا و زهرا بودن خیلی خوشحال بود این ماهی دخملم که خودش گرفته البته نه با قلاب،یه دفعه جلوی پاش زنده کنار دریا ظاهر شد که بعدش روی آتیش توسط من و نرگس خورده شد که ابتدا نرگس میگفت : مامان گناه داره بخوریمش داره نفس میکشه اینم یه جور ژسته دیگه
[ شنبه 20 فروردین1390 ] [ 11:17 قبل از ظهر ] [ مامان نرگس ]
سلام به بهار سال89 و ماه اسفند هم با تموم شادیهاش و غمها ش کم کم داره تموم میشه هر چند با اومدن بهار یک سال دیگه هم از عمرم ون گذشت، اینکه نرگس کم کم داره وارد سن 7 سالگی میشه،و مامان ش که باید روز اول فروردین یه 2 کنار 7 بزاره ،بهار و دوست دارم چون ما هر سمون زادۀ بهاریم،بهار سلام امروز 24 اسفند و تا حدودی کارای خونه تموم شده ،هرچند اگه تموم بشه باز هم تا هنگام سال تحویل هنوز تو خونه وول میخوری،15 اسفند به همراه آبجی فاطمه واسه خرید عید مشهد رفتیم، واسه نرگس خانوم که خرید کردم نرگس امسال واسه خودش کفش مشکی انتخاب کرد و هر روز کارش این بود که کفاش واز توی جعبه در بیاره و به قول خودش :(بزار مامان یه راهی باهاش برم ) خلاصه آخر سر تا خواستم واسه خودم خرید کنم دیدم دیگه پولی نمونده،روز پنجشنبه 19 اسفند همسری اومد مشهد دنبالمون و من خونه تکانی و از شنبه شروع کردم،نرگس خانوم هم که از روز دوشنبه خودش و تعطیل کرده و میگه: مامان خانوم مربیمون گفته باید از فردا خونه تکانی کنید و مهد نیان) وفعلا شده به هم ریز خونه،دیروز داشتم قالی خونه و لکه گیری میکردم ونرگس هم داشت کارتون نگاه میکرد که یه هو اومد بالای سرم و به حالت ناراحتی گفت: مامان حیف کوچولو م و گر نه الان کمکت میکردم و اما نرگس در سال 89 1. دوتا از دندانهای کرسی ش در اومد . 2.ازعدد 12 خیلی استفاده میکنه مثلا میخواد بگه :مامان بزار 12 تا این کارتون نگاه کنم یا 12 تا دوست دارم یا تاب که میخواد بخوره میگه 12 تا بخورم میام پایین. 3. ظهر موقعی که از مهد میارمش میگه:(مامان تو از صبح بغلم نکردی)وهم اون موقع میاد تو بغلم و من هم باید 12 تا بوس ش بکنم و این جمله هم تا شب تکرار میشه و من هم... 4. آیت الکرسی و کامل و بودن نقص میخونه اونم هر شب وقتی میخواد بخوابه . 5.چهار دست و پا گه گاهی که من هوا سم پرته راه میره 6.ترم 1 زبان وبا نمره عالی قبول شد و فعلا ترم ۲. ۷. حروف الفبا و انگلیسی و گاهی در هم مینوی سه. 8.نماز و در کنار من کامل میخونه. 9. و اما وزن ش که 18ونیم کیلو هست که نسبت به سن ش یه 6 کیلو کم داره. ۱۰.غذا خوردنش به قول مامانم شبیه بچه گیهایه خودمه چون قورمه سبزی یا ماکارانی یا هر غذایی که درست میکنم داخل ظرفش هرچی پیاز داره جمع آوری میکنه از بادمجون بدش میاد فقط کوکوش و میخوره. ۱۱.البته نقاش خوبی هم هست اینم یه جور غذا خوردنش انگار نه انگار که تو خونه یه میز نهار خوری هم وجود داره اینم کاردستی هفت سین مهدشوون اینجا با نرگس و دایی جواد رفتیم بازار که اتفاقی این دوتا عروسک از دوستای داداشی در اومدنراستی داداشی هم کارت پایان خدمتش و گرفت اینجا هم با اومدن بهار چند تا از گلدونای خونه گل داد و دلم نیومد عکس نگیرم اینم زبون مادر شوهر که گل کرده نوروز می آید تا به ما بگوید تنها محبت ماندنی است [ سه شنبه 24 اسفند1389 ] [ 10:27 قبل از ظهر ] [ مامان نرگس ]
|
||
| [ طراحی : نایت ملودی ] [ Weblog Themes By : night melody ] | ||